طاقت...

 

چیزی دیده ام...

دو شب پیش...

شعله اش تمام وجودم را گرفته است.

امشب چیزهایی دیگر...

دیگر آرام نمی شوم.

چگونه آرام شوم؟!

حتی کسی نیست از آتشم کم کند!

دارم می سوزم.

طاقتم...

طاقتم کم است...

یا طاقتم را افزایش بده

یا ...

باز هم طاقتم را افزایش بده

اشک می ریزم

اشک می ریزم

بی آنکه کسی در این بارش به یاری ام بشتابد

بی آنکه کسی علت سوختم را بداند

قول داده بودم دیگر گله نکنم

و دیگر از من گله نخواهی شنید

فقط به تو خواهم گفت

طاقتم را در مقابل این سوختن افزایش بده

آتشی که دو شب است خواب را از من گرفته است

دیشب فقط به امید صبح چشمانم بر هم می رفت

به امید صبح... .

...إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ

/ 0 نظر / 15 بازدید