خجالت

میخواهم خودم را فیلتر کنم

میخواهم بروم کنجی، گوشه ای

میخواهم غار پیدا کنم

میخواهم بروم

بروم

آنقدر بروم که در افق گم بشوم

میخواهم نباشم

میخواهم حس نکنم

میخواهم نشوم

نخوانم

ننویسم

نبینم

میخواهم برای ابد سکوت کنم

میخواهم ...

 

 

درد می کشم!

 

چگونه دردم را تسکین دهم؟!

درد بی دردی ام را چگونه آرام کنم؟!

چگونه خاکستر سرد و بی روح دلم را دوباره دم بزنم؟!

چگونه شعله عشق را دوباره در دلم شعله ور کنم؟!

چگونه بغض کنم و چگونه اشک بریزم؟!

چگونه فریاد بزنم « متی ترانا و نریک»؟!

چگونه دوباره زبانم را ، حجنره ام را با نام تو آشتی دهم؟!

چگونه زجه بزنم و بگویم «هل قذیت عین فساعدتها عینی علی القذی»؟!

...

چگونه با تو آشتی کنم؟!

 

 

 

 

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست

                                                   که خدمتی به سزا برنیامد از دستم

/ 0 نظر / 13 بازدید