ماهی!

 

امروز دلم رو مثل یک ماهی کف دستم گرفتم

 

بی چاره ماهی!

 

توی لجن زار بال بال می زنه

 

لجن زار گناه!

 

چشمان گردش که با التماس بهم نگاه می کرد رو نمی تونم فراموش کنم

 

جگرم رو می سوزنه

 

التماس می کرد که دیگه گناه نکنم

 

امروز بردمش یه جایی که آبش زلاله

 

حیوونی نمی دونست چطوری آب تنی کنه

 

آبشش هاش از بس به لجن آلوده بود

 

توی آب سرفه می کرد

 

گذاشتمش توی آب

 

بعد رفتم خودمو گم و گور کردم

 

یه گوشه وایسادمو از دور

 

آب تنی شو نگاه کردم

 

موقع برگشت هر کاری می کردم راضی نمی شد

 

آخر زوری جداش کردم از آب

 

بهش قول دادم براش یه تنگ جدید بگیرم

 

آبش رو هر چند وقت یه بار تمیز کنم

 

بی چاره ماهی!

 

نمی دونه هنوز با خودم درگیرم

 

هنوز ضعیف تر از اونیم که بخوام به قولم عمل کنم

 

خدا میشه تو کمک کنی

 

حیوونی گناه داره

 

کمکم کن دیگه نگذارم توی لج دست و پا بزنه

 

کمکم کن!

 

/ 0 نظر / 4 بازدید