احساس(گپی با دکتر)

 

احساس

گم شده ای که همه با عقل دنبالش می گردند

بی آنکه بدانند

بی آنکه توجه داشته باشند

بی آنکه بخواهند

بی آنکه ...

اما تو هم می دانستی، هم توجه داشتی و هم می خواستی

تو با دیگران فرق داشتی

هنوز هم هستی و هنوز هم فرق داری

چقدر بچگانه بود آن روزگار که فکر می کردم اگر تو زنده ای حتما باید برایم بنویسی

هیچ توجه نداشتم که احساس کردن تو در کنارم نیازی به اثبات ندارد

چیزی که هست، هست.

تو بودی، تو هستی...

تو از زمان تولدم با من هستی

اما قبول کن! افکارم صادقانه بود

به اندازه صداقت وجود تو که تمام ذراتت را فرا گرفته است

از این روست که

نگاهت را دوست دارم

همین طور صدایت را

و هم چنین جملاتت را

خیلی از آنها را چندین بار تکرار می کنم

مثل این جمله ی با احساس از تو

که از زبان عیسی شنیده ام

«ای مهدی بیا، ای صاحب الزمان بیا...»

سلامم را به عیسی برسان

و همین طور به مهدی ...

27/12/90

/ 0 نظر / 9 بازدید