مشکل کار

باز هم مصطفی

باز هم مصطفی

باز هم

عشقش در وجودم موج می زند

دیگر عکسهایی که چهره اش دارد نگاه نمی کنم

و دیگر به چهره اش زل نمی زنم

دیگر به چشمانش خیره نمی شوم

می ترسم

از مکر شیطان

من عاشقش هستم اما نباید به این عشق اجازه دهم به دنیا آلوده شود

باید این عشق حد فاصل باشد برایم تا عشق به خدا

همین

باید اجازه ندهم عشق دنیایی شود

او مشکل کارم را نشانم داد

گفت

تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند، بالاخره ورشکست می شود، باید سود در بیاورد که زندگیش بگذرد. ما اگر فرار باشد نماز شب نخوانیم ورشکست می شویم.

و من ورشکست شده ام

باید دوباره سرمایه جمع کنم

باید بروم مسجد

کاش حسین بیاید

کاش حسین مصطفی شود و من غاده

خدایا کمکم کن

/ 1 نظر / 13 بازدید
م ح ح

حالا ما ی چیزی گفتیم