مادر

وقتی بهش فکر می کنم

وقتی به عکسش نگاه می کنم

وقتی خاطراتش توی ذهنم می پیچه

انگار این قلبمه که به جای بغض راه گلومو می گیره

و می خواد توی اشکام جاری بشه

مادر!

کجا رفتی مادر

چرا بدون خدا حافظی

میدونی چند سال ندیدمت

5 ساله

5 سال که تو بدون خداحافظی رفتی

مگه من بهت نگفتم خوب شو برو خونه میخوام بیام پیشت بمونم

مثه قدیما

به خدا دلم برات تنگ شده

چرا باید همه پیشت باشن

حتی مجتبی که هیچ وقت خدا وقت نداره

اما من نباشم

من سه روز بعد برسم

مادر!

دارم می سوزم

امروز خونه تون بودم

صداتو شنیدم

صدام زدی

دلم برات تنگ شده

تنگ

می فهمی!

مادر! مادر!

 

امان از این واژه

امان

مادر اونجا مادرتو دیدی؟

مادر پهلو شکسته ت رو دیدی؟

ازم بهت شکایت نکرد؟

نگفت از نوه ات راضی نیستم

نگفت دل مهدی مو می لرزونه

نگفت مانع ظهوره

مادر دعام کن

مادر

 

 

دلم برات تنگه

به خدا دلم برات تنگه

مادر

باورم نمیشه رفتی

این روزا باور مردن آدما برام خیلی سخته

به ویژه از بعد رفتن الهه

الهه

وای از الهه

که سوختم

 

 

 

خدا!

/ 0 نظر / 17 بازدید