نامه های سرگردان!

بیهوده نامه می نویسیم و به دستِ آب و باد می سپاریم.
بی آنکه جواب بخواهیم...

بی آنکه نامه ‏اى از آن‏که برایش می ‏نویسیم، خوانده باشیم

و در دفتر باورمان گنجانده باشیم.
باید نامه‏ هایم را هم پاره کنم

و مدادِ خودسرم را بشکنم!

باید شروع کنم که نامه‏ اى از او بخوانم

و عاشقانه مرور کنم

تا شاید روزى نامه ‏اى در جواب بنویسم.

اما چه بنویسم در پاسخ امام‏ زمانم که می فرماید:

«وَ لَوْ أَنَّ أشْیاعَنا وَفِّقهُمُ اللّه لِطاعَتِهِ، عَلى اِجْتماعٍ مِنَ القُلُوبِ فى الوَفاءِ بالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمّا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الیُمْنُ بِلِقائِنا... .»
نگرانم...
نگرانِ اینکه دوباره فراموش کنم.

اما آیا هیچ عاشقى را دیده ‏اید که نامه معشوق را فراموش کند؟

و حتى نامه ‏اى بنویسد که هیچ ارتباطى به نامه او نداشته باشد.
پس چگونه است که نامه‏ هاىِ ما نامه‏ هاىِ خودسرند،

نامه ‏هاى خنثى،

نامه‏ هاىِ فراموش‏شده،

نامه‏ هایى که جز حرف‏هاىِ تکرارى،

چیزى براى گفتن ندارند،
نامه‏ هاىِ سرگردان...

/ 1 نظر / 6 بازدید