عشق!

عارفی را دیدند مشعلی و جام آبی در دست ،

پرسیدند : کجا میروی؟

گفت : می روم با آتش ، بهشت را بسوزانم و با آب جهنم را خاموش کنم ،

 تا مردم خدا را فقط به خاطر عشق به او بپرستند،

نه به خاطر عیاشی در بهشت

و ترس از جهنم.

 

اگر عشق به تو بهشت است

و عاشق نبودن جهنم

پس من اکنون در جهنمم

و«حُبِسَ بَیْنَ اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَریرَتِهِ».

آیا «اطباقها» غیر از «جرمه» است؟!

 

وقتی که عاشق نباشم درگیر «جرمه و جریرته» هستم

و وقتی که عاشق باشم این عشق من است که مرا از «جرمه» باز می دارد.

 

این عشق است که سبب می شود

دنیای نفسانیات جهنم شود

و انجام وظیفه بهشت

 

خدایا! مرا از جهنم خویش برهان

و به بهشت خویش وارد ساز

آمین!

 

/ 0 نظر / 17 بازدید