حرف نگفته... .

دلم پر است از حرفهای نگفته

خودت شاهد بودی که امروز چند بار دست به قلم بردم

روی کاغذ پایین آوردم

تا بتوانم افکار پریشانم را

در بند خطوط سیاه بر صفحه سفید کشم.

لیکن!

سرکشی و آشفتگی حاکم بر جو ذهنم

باز مرا به سکوت وادار کرد.

به قول دوستی

حرف را باید جویید بعد گفت

باشد باز هم سکوت می کنم تا خوب بجومش

سکوت و صبر، فریاد بلندی ست

که در طول تاریخ کشیده میشه

این را از تو آموختم!

/ 0 نظر / 11 بازدید