روزگاری ... .

روزگاری می رسد که قصه های مادران

که سوالات کودکان

که حرفها

رنگ و بوی دیگری می گیرد

رنگ و بویی که این روزگار فکرش هم محال به نظر می رسد

تصورش هم لذت بخش است

تصور کن

روزی خواهد رسید که سوال فرزندان این باشد

«بابا! واقعا روزگاری بوده که مردم از گناه کبیره توبه می کردن؟!!!!!»

بعد با تعجب خیلی زیاد می گه:« باورم نمی شه!

آخه بابا! من دیشب توی دعای کمیل بخاطر بی توجه گفتن یه ذکر

اونم توی نافله ظهرم استغفار کردم

چطور ممکنه که یه روزگاری مردم بخاطر گناه استغفار کنن!!

اصلا اونا می فهمیدن بندگی یعنی چی؟!

اصلا می تونستن حضور قلب داشته باشند؟!

اصلا می فهمیدن نماز یعنی چی؟!

بابا! وقتی اونا نمی فهمیدن بندگی یعنی چی

وقتی که گناه می کردن

خدا کجای زندگیشون بوده؟!»

اصلا خدا کجای زندگی ماست

اصلا چرا روزه می گیریم

چرا نماز می خونیم

چرا باید حجاب داشته باشیم

چرا باید از غیبت و تهمت

از دروغ پرهیز کنیم

اصلا هدف خلقت چیه

اصلا چرا آفریده شدیم

آفریده شدیم تا بزرگشیم

تا دبستان بریم و بعدش دبیرستان

بعدش هم یه سریا مون بریم دانشگاه و یه سریا برن دنبال زوایای دیگه زندگی دنیایی

بعد از اونم ازدواج کنیم

بعد بچه دار بشیم

بچه هامون هم همین طور بَبَیی وار بزرگ بشن

خیلی هنر کنیم دوست داشته باشیم نوه هامون نماز خون باشن

اینه هدف خلقت؟!

البته از ساحت بَبَیی های محترم معذرت می خوام

اونها شامل آیه سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ می شن

اما ما چی اگه زور جهنم رفتن نبود نماز هم نمی خوندیم

هیچ وقت شده بخاطر عشق بازی با خدا نماز بخونیم

ای بابا!

زهره خانم دوباره گیر دادی ها

بذار زندگی مونو کنیم تو رو خدا

ببین مرغ نیست دیگه

حالا چی بخوریم؟

ما که رفتیم پی بدبختی خودمون

... .

/ 2 نظر / 18 بازدید
م.

بسم الله الرحمن الرحیم سلام اندوه نگاهم ، بغضش، تبلور احساس آیینه دارش ... تو در سینه ای هستی که خودش را پیدا نمی کند و من آنقدر می گردم و می گردم و می گردم که تو را بیشتر گم می کنم نگاهم با چنین اندوهی به تو می نگرد بغضم در هوای خواستن تو نفس می کشد و من از ضعف آیینه دار آیاتت می شوم ولی به خسوف ... کیست ما بین ما که تو را ای ساکن سینه ام سالهاست واجب کرده بر نماز آیات کیست خدا کیست این آنکه مرا میبرد دورِ دور و من گم می شوم گم ، با طول دلتنگیی که عظیم می کند تنهایی این دو دست دعا را ... و تورا هر روز در ضجه ی حیرانی ام می خوانم و لمس دستانت عجیب نیست در هر وجهه ی نزدت ولی چرا ؟ چرا از این التهاب پی در پی برون نمی شوم و ریشه های این روح در این گِلِ حاصل خیز دونده تر می شوند هرجند با آب این دل شوره ها آب یاریشان می کنم برایش با تو می خوانم : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم اللهم صل علی فاطمة و ابیها بعلها و بنیها و سرالمستودع فیها بعدد مااحاط به علمک

م.

گفت و گو با خدا بروزه