دل نامه
هشدار: ورود هرگونه غم و شادی و حب و بغض بدون اذن پروردگار ممنوع! 

 

آسمان ببار

ببار که از هر خرابه ای می گذرم

بوی تعفن جنازه های انسانیت شامه ام را می آزارد

ببار که جز بارش تو هیچ چیز دیگری نمی تواند این شهر ویران را پاک کند.

شهر!

با خاک یکسان است... .

از هر کوی و برزنی میگذری

جز ویرانی

جز خمپاره های تکه تکه

جز دیوار های مشبک از اصابط ترکشها

جز جنازه انسانیتها

چیز دیگری نمی بینی

مستاصلم

نگرانم

زجه می زنم

بر سر و صورتم چنگ می زنم

خاک و آوار شهر را بر سرم می ریزم

بی وقفه بر هر سو می دوم

اما از اندوهم کاسته نمی شود

انگار در این شهر هیچ کس زنده نیست

فریاد میزنم

آنقدر فریاد می زنم که دیگر حنجره ام توانش را از دست می دهد

با این همه جسد چه کنم؟!

با این همه ویرانی چه کنم؟!

خدا!

چرا من زنده ام؟

کاش زیر آوار می مردم!

کاش ... .

خدا!

خدا!

خدا!

جز تو هیچ کس در این خرابه ها نیست.

جز تو هیچ کسی یاورم نیست.

جز تو هیچ کسی همدمم نیست.

بی وقفه تو را می خوانم...

بی وقفه تو را خواهم خواند...

تو بگو...

چه کنم؟!

چه کنم؟!

با درد انسانیت چه کنم؟!

آیا در این شهر انسانی با انسانیت بیدار نیست.

[ ۱۳٩۱/۳/۳٠ ] [ ۸:٠٤ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

خدایا ؛ ببخش مرا که در کار خیرم یا جازده ام یا جار زده ام... (شهید محمد ابراهیم همت)
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

href="http://www.dl.avazak.ir/Music/?item=393">دریافت همین آهنگ