دل نامه
هشدار: ورود هرگونه غم و شادی و حب و بغض بدون اذن پروردگار ممنوع! 

 

دوست داشتم در چشمانش زل بزنم

با تمام وجودم بپرسم:« راست می گی؟»

با اینکه می دانستم مثل همیشه دروغی ناخواسته تحویلم می دهد.

دروغی از سر نا آگاهی

یا شاید هم عناد!

نه، نامردی ست که در موردش این قدر تند روی کنم.

راستش را بخواهی احساس می کنم خودم نیز آرام آرام درگیر این دروغ ناخواسته شده ام.

دروغی که نمی فهمی کی آمد.

اما مانند کدوئین چنان تو را آرام می کند که به سهولت در خواب فرو می روی.

خوابی سنگین

خوابی که اگر خدا به دادت نرسد بیدار نخواهی شد.

* * *

دوست داشتم در کنارش بنشینم و هم پای او زار بزنم.

دوست داشتم سرم را به دیوار بکوبم.

دوست داشتم ... .

خیلی چیز ها دوست داشتم.

اما

خیلی اوقات باید دوست داشتنی ها را به مرحله اجرا نرساند.

خیلی اوقات باید در چهار چوب اصول خودت را به صلابه بکشی

تا ابتدائیاتی که برای بدست آوردنشان جان کنده ای و جان داده اند

باقی بماند.

دلم می گیرد.

وقتی جهل را می بینم

و قدرت نابودی اش را ندارم

نمی دانند چه می کنند

کس می گفت

و چه با تأمل می گفت

ارزش ها را ابزار کرده اند تا خودشان باقی بمانند

نه اینکه خودشان را ابزار کنند تا ارزشها باقی بمانند.

و حرف

و حرف

و حرف

باز هم به قول دوستی دیگر

عملت کو؟ اینا که همه اش حرف شد!

* * *

ای بابا

خسته ام

از نوع خیلی

تازه یه عالمه هم کار دارم

اصلا منو چه به این حرفها

منم برم به زندگیم برسم

تو هم اگه کسیو پیدا نکردی که کمکت کنه

اگه کسی نبود از غربتت کم کنه

اگه کسی صادقانه نگفت علت غیبتت و علت بی احترامی به تو ماییم

اشکال نداره

تو که 1400 سال صبر کردی چند سال دیگه ام روش

بذار ما بریم به زندگی مون برسیم... .

شب خوش!

[ ۱۳٩۱/۳/۸ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

خدایا ؛ ببخش مرا که در کار خیرم یا جازده ام یا جار زده ام... (شهید محمد ابراهیم همت)
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

href="http://www.dl.avazak.ir/Music/?item=393">دریافت همین آهنگ