دل نامه
هشدار: ورود هرگونه غم و شادی و حب و بغض بدون اذن پروردگار ممنوع! 

زندگی حس عجیبی است که یک مرغ مهاجر دارد

 

زندگی سراسر تکاپو است

زندگی با آرامش معنا نمی شود

زندگی با تلاطم شکل می گیرد

واقعا چه زیبا گفت شاعر این بیت که میگه

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم              موجیم که آسودگی ما عدم ماست

نمی تونم آروم بشیم

 

میگن زمین میخ داره!

حالا وضعیت منم شده همین

زمین دنیام میخ داره

خدایا این میخو از ما نگیر;-)

 

یاعلی

[ ۱۳٩٤/٥/۱٧ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]

ی روزایی بود که زیاد گل نرگس می خریدم

یه بار که اون گل رو بردم خونه پدرم گفت

روایت داریم گل نرگس اگه می تونید روزی یه بار بو کنید

اگه نشد هفته ای یه بار

اگه نشد ماهی یه بار

چون بوی گل نرگس خاصیت داره

حالا من موندم منظورش کدوم گل نرگسه

 

 

 

 

الا که هستی مایی

خدا کند که بیایی

 

 

یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک

[ ۱۳٩٤/۳/۱٢ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ محمدرضایی ]

این روزها!

این ثانیه ها!

این لحظه ها!

که برای تمام شدن دانشگاه لحظه شماری میکنم

گه گداری به این فکر میکنم که چرا من دو سال اضافه مانده ام

دو سال از دور زندگی آدمها عقب افتاده ام.

همین امروز که فاطمه را دیدم

به این فکر افتادم که ما باهم وارد شدیم

اما الان او در حال فارغ التحصیل شدن از فوق لیسانس است

و من هنوز لیسانس!

 

 

 

 

 

این حرفها!

این تکه هایی از جگری که سوخت

این فریاد ها که محکوم به حبس در گلو بود

این اشکها که زندانی دست بغض در گلو بود

 

 

امشب ذره ای بیرون ریخت

 

 

 

شاید

و یا شاید نه حتما

علت این است که تو، ای خدای بزرگ،مرا اینجا نگه داشته ای

و من از تو مقام رضا به رضاک را، نه

بلکه بالاتر یعنی راضیتا مرضیه را میخواهم

 

خدایا!

اگر ماموریتم این است که هنوز اینجا هستم

پس یاریم کن که به نحو احسن انجامش دهم

 

این که می گویم یاری ام کن نه اینکه تا کنون یاری ام نکرده ای

بلکه من نیاز دارم تا از تو بخواهم با اینکه می دانم تو نخواسته می دهی

من به التماس کردن به تو نیاز دارم

که اگر به تو التماس نکنم آنقدر کوچک خواهم شد که به دیگران التماس کنم

چرا که التماس کردن

خواستن

تمنا کردن

جز نیازهای بشر است

[ ۱۳٩٤/٢/۱٥ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ محمدرضایی ]

وقتی بهش فکر می کنم

وقتی به عکسش نگاه می کنم

وقتی خاطراتش توی ذهنم می پیچه

انگار این قلبمه که به جای بغض راه گلومو می گیره

و می خواد توی اشکام جاری بشه

مادر!

کجا رفتی مادر

چرا بدون خدا حافظی

میدونی چند سال ندیدمت

5 ساله

5 سال که تو بدون خداحافظی رفتی

مگه من بهت نگفتم خوب شو برو خونه میخوام بیام پیشت بمونم

مثه قدیما

به خدا دلم برات تنگ شده

چرا باید همه پیشت باشن

حتی مجتبی که هیچ وقت خدا وقت نداره

اما من نباشم

من سه روز بعد برسم

مادر!

دارم می سوزم

امروز خونه تون بودم

صداتو شنیدم

صدام زدی

دلم برات تنگ شده

تنگ

می فهمی!

مادر! مادر!

 

امان از این واژه

امان

مادر اونجا مادرتو دیدی؟

مادر پهلو شکسته ت رو دیدی؟

ازم بهت شکایت نکرد؟

نگفت از نوه ات راضی نیستم

نگفت دل مهدی مو می لرزونه

نگفت مانع ظهوره

مادر دعام کن

مادر

 

 

دلم برات تنگه

به خدا دلم برات تنگه

مادر

باورم نمیشه رفتی

این روزا باور مردن آدما برام خیلی سخته

به ویژه از بعد رفتن الهه

الهه

وای از الهه

که سوختم

 

 

 

خدا!

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢٦ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]

عجیب انسانی بود

دکتر چمران

عجیب!

امشب که داشتم کتاب انسان و خدای دکتر چمران رو میخوندم رسیدم به یک رابطه ریاضی در خصوص جبر و اختیار:

 

ضرب شخصیت هر انسان در درجه اختیار او همیشه یک عدد ثابت میشود.

عجب!

عجب!

یعنی هر چقدر شخصیت بالا بره درجه جبر میاد پایین و درنهایت میشه یک عدد ثابت مشخص.

خدا رحمتش کنه

واقعا دوستش دارم با تمام وجودم.

[ ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]

خیلی زیباست

حسم رو می گم

حس بی تعلقی

انگار به هیچ جایی تعلق ندارم

از این جا به اونجا

از این اتاق به اون اتاق

از این شهر به اون شهر

کوله بارم همیشه بسته است

دارم یاد می گیرم چطور همیشه برای رفتن آماده باشم

چطور بارم رو تا اونجا که می تونم سبک کنم که راحت تر برم

شاید از نظر خیلی ها دلگیر باشه

اما باید یاد گرفت دل کندن رو

اونم کسی مثل من که سخت دل بسته میشه

و خیلی خیلی سخت تر از اون دل می کنه

 

توی این جابه جایی ها

در مدت این سر در گمی ها

خدا خوب آدمو به جایی که باید هدایت می کنه

دوباره برگشتم روی نقطه شروع

واقعا زیباست

وافعا هیجان انگیزه

وقتی که سال اول اومدم اینجا ساکن همین جا و همین نقطه بودم

حالا هم که دیگه رفتنم نزدیکه به همین جا اومدم و همین نقطه ام

شاید قراره همون جور که وارد شدم خارج بشم

خیلی زیباست

خیلی زیباست

اونقدر که حتی سردردم که وقت و بی وقت دیگه حالیش نیست هم در بهت این رخ داد مات مونده

کاش می تونستم فریاد بزنم

جار بزنم

تمام احساسی که از بدو ورود به اینجا بهم دست داده

با اینکه خودم هنوز فلسفه این رخ داد عجیب و قابل تامل رو نمی فهمم

اما دلم می خواد با تمام وجود اونو برای همه توضیح بدم(!)

کاش جای من بودید

کاش حس عجیب و در عین حال زیبای منو داشتید

 

بهم ثابت شد

به ایمانم افزوده شد

که دنیا رو یکی داره می چرخونه

و فقط یکی

همون یکی که من از درکش عاجزم

و همین طور از درک کاراش

 

خدایا!

سلام بر تو... .

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٧ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]

مهر حرم

مهر حرم در کیفم جا ماند

با اینکه در حرم دنبالش گشتم تا سر جایش بگذارم

اما جا ماند

شاید قرار است همچون بنیامین شوم

کاش می شد مرغ حرم می شدم

یا شاید قرار است دوباره راهی حرم شوم

که مهر را سر جایش گذارم

گرویی از امام رضا علیه السلام

که مجددا بطلبند

البته امیدوارم این بار با لیاقت

 

انشااالله روزی تمام آرزومندان شود

یاعلی

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ ] [ ٥:۱٧ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]

باز هم مصطفی

باز هم مصطفی

باز هم

عشقش در وجودم موج می زند

دیگر عکسهایی که چهره اش دارد نگاه نمی کنم

و دیگر به چهره اش زل نمی زنم

دیگر به چشمانش خیره نمی شوم

می ترسم

از مکر شیطان

من عاشقش هستم اما نباید به این عشق اجازه دهم به دنیا آلوده شود

باید این عشق حد فاصل باشد برایم تا عشق به خدا

همین

باید اجازه ندهم عشق دنیایی شود

او مشکل کارم را نشانم داد

گفت

تاجر اگر از سرمایه اش خرج کند، بالاخره ورشکست می شود، باید سود در بیاورد که زندگیش بگذرد. ما اگر فرار باشد نماز شب نخوانیم ورشکست می شویم.

و من ورشکست شده ام

باید دوباره سرمایه جمع کنم

باید بروم مسجد

کاش حسین بیاید

کاش حسین مصطفی شود و من غاده

خدایا کمکم کن

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢٧ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ محمدرضایی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

خدایا ؛ ببخش مرا که در کار خیرم یا جازده ام یا جار زده ام... (شهید محمد ابراهیم همت)
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب

href="http://www.dl.avazak.ir/Music/?item=393">دریافت همین آهنگ